۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نامه های ماندگار» ثبت شده است

نامه عاشقانه نیما یوشیج به همسرش عالیه

نامه عاشقانه نیما به همسرش

 

به عالیه نجیب و عزیزم!
می‌پرسی با کسالت و بی‌خوابی شب چطور به سر می‌برم؟ مثل شمع: همین‌ که صبح می‌رسد خاموش می‌شوم و با وجود این، استعداد روشن شدن دوباره در من مهیا است.
بالعکس دیشب را خوب خوابیده‌ام. ولی خواب را برای بی‌خوابی دوست می‌دارم. دوباره حاضرم. من هرگز این راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتی به نظر می‌آید ترجیح نخواهم داد. در آن راحتی دست تو در دست من است و در این راحتی... آه! شیطان هم به شاعر دست نمی‌دهد،‌ مگر این ‌که در این تاریکی شب ، خیالات هراسناک و زمان‌ های ممتد ناامیدی را به او تلقین کند!
بارها تلقین کرده است. تصدیق می‌کنم سا‌ل‌ های مدید به اغتشاش‌طلبی و شرارت در بسیط زمین پرواز کرده‌ام. مثل عقاب، بالای کوه‌ ها متواری گشته‌ام. مثل دریا، عریان و منقلب بوده‌ام. بدی طینت مخلوق، خون قلبم را روی دستم می‌ریخت. پس با خوب به بدی و با بد به خوبی رفتار کرده‌ام. کم کم صفات حسنه در من تبدیل یافتند: زود باوری، صفا و معصومیت بچه‌گی به بد گمانی، خفه‌گی و گناه‌ های عجیب عوض شدند.

  • مدیر
  • شنبه ۲ آذر ۹۲

نامه عاشقانه احمد شاملو به همسرش آیدا

نامه عاشقانه احمد شاملو به همسرش آیدا

 

آیدا نازنین خوب خودم.
ساعت چهار یا چهارو نیم است. هوا دارد شیری رنگ می شود. خوابم گرفته است اما به علت گرفتاری های فوق العاده ای که دارم نمی توانم بخوابم. باید ( کار ) کنم. کاری که متاسفانه برای خوش بختی من و تو نیست ، برای رسالت خودم هم نیست ، برای انجام وظیفه هم نیست ، برای هیچ چیز نیست ، برای تمام کردن احمد تو است. برای آن است دیگر–به قول خودت–چیزی از احمد برای تو باقی نگذارند.

اما بگذار باشد.اینها هم تمام می شود. بالاخره ( فردا ) مال ما است. مال من و تو با هم. مال آیدا و احمد با هم. بالاخره خواهد آمد ، آن شبهایی که تا صبح در کنار تو بیدار بمانم ، سرت را روی سینه ام بگذارم و به تو بگویم که در کنارت چه قدر خوشبخت هستم.

  • مدیر
  • پنجشنبه ۳۰ آبان ۹۲
موضوعات